حدیث روز :

پیامبراکرم (ص) می فرمایند:
« من احبّ فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی و من ابغضها فهو فی النار »
هرکسی فاطمه (س) دخترم را دوست بدارد در بهشت با من است و هرکس با او دشمنی ورزد در آتش جهنم است . ( بحارالانوار ج47 ص 116)

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

تست هوش (2)

فرید و فریده با هم خواهر و برادر هستند .
تعداد خواهر و برادر های فرید باهم برابرند ، امّا تعداد خواهرهای فریده نصف تعداد برادرانش است .
سئوال : در این خانواده حداقل چند پسر و دختر باهم زندگی می کنند ؟
جواب بزودی در پست قرار خواهد گرفت . کمی فکر کنید به نتیجه خواهید رسید و شما می توانید جواب را در بخش نظرات قرار دهید .

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

وقتی زندگی برایت جهنم می شود

وقتی زندگی برایت جهنم می شود 
رفتن چقدر زیباست 
با آغوش باز 
با لبخند ناز 
مرگ خود خواسته را در آغوش کشیدن 
بزرگ ترین شجاعت دنیاست
وقتی زندگی برایت جهنم می شود 
بهشت رنگ می بازد 
امیدهایت همه می میرند 
و تنها امید تو ، چشم دوختن 
به طنابی ایست که مرگ را به  تو هدیه می دهد .
وقتی زندگی برایت جهنم می شود 
نفرین خواهی کرد تمام آنچه را 
که دوست می داشتی 
آنچه را که می خواستی 
و همه آرزوهایت را.
وقتی زندگی برایت جهنم می شود 
نیازی به آتش و هیزم نداری 
چونکه تمام آنچه در دنیاست 
قلب تو را می سوزاند
وقتی زندگی برایت جهنم می شود 
کوله بار سفر را بستن 
و  از دور به قاب زندگی نگاه کردن
شور انگیزترین لحظه عمرت خواهد بود
وقتی زندگی برایت جنهم می شود 
قدرت بازوهایت
نای حنجره ات 
قدم های پاهایت
افق نگاه چشم هایت
از همیشه بیشتر و زیباتر است
وقتی که زندگی برایت جهنم می شود 
خلاف موج دریای زندگی رفتن 
می شود بهشت برین تو 
پس باید لبخند زد به بهشتی که ترسوها 
در آن خانه ای ندارند. 

۱۳۹۱ فروردین ۱۷, پنجشنبه

چرا محبّ زهرا(س) هستم

تحقیق و نگارش : 
مجید رسولی 




قرآن مجید دارای چهار وجود و هستی می باشد :


1- وجود کتبی قرآن است .
که عبارت می باشد از مجموعه سی جزء قرآن که با قلم بر صفحه نوشته می شود همین قرآنی که فرموده شیخ صدوق بین دو جلد ، در سی جزء ، در صد و بیست حزب ، در شش هزار و شصد و چند آیه در اختیار ماست . این قرآن با قرآن زمان پیامبر (ص) یک نقطه هم اختلاف ندارد با همان ترتیب زمان پیامبر (ص) و آیاتش هم بدون هیچ کم و زیادی وجود دارد. (1)



2- وجود لفظی قرآن است .
به این معنی که انسان وقتی قرآن را می خواند در اصل الفاظ قرآن را تلاوت می کند از صفحات قرآن بر زبان جاری می شود 

ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (2) .
در اینجا پیامبر (ص) یک سفارش بسیار مهمی دارد و آنکه موقع خواندن قرآن باید « طهروا افواهکم » (3) باشید یعنی با دهان و زبان پاک قرآن بخوانید . یعنی با زبان آلوده به حرام ، ﺑﺎ دﻫﺎن آﻟﻮدﻩ ﺑﻪﮔﻔﺘﻪﻫﺎى ﺑﺎﻃﻞ، ﻳﺎوﻩ، ﺳﺐ، ﻧﺎﺳﺰا و ﻓﺤﺶ، ﻗﺮآن 
نخوانید قرآن دارای پاک ترین آیات و پاک ترین کتاب و حکمت است و باید با دهان و زبان پاک خوانده شود یعنی اگر می خواهیم قاری قرآن باشیم باید دهانمان ، گوشمان ، دستمان ، جسممان ، روحمان پوستمان همه باید پاک باشد .نمی شود در این حرم پاک با بدنی آلوده و روحی ناپاک وارد شد « لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ »(4) برخی از مفسران می گویند: « لایمسه » معنای امری دارد یعنی اینکه کسی که پاک نیست حق ندارد با قرآن تماس بگیرد .
لذا دیده می شود حضرت زهرا (س) بعد از وفات سید المرسلین (ص) یکبار هم ، نه هنگام باز بودن پنجره و نه باز کردن پنجره ، اگر بسته بود ، نخواسته صدای اذان گویان حکومت غاصب زمان خودش را بشنود و مستمع نشد .
ما یک استماع داریم و یک سماع . یک وقت صدا به گوش می خورد ولی آدم اصلا توجهی به آن ندارد حتی به صدای الفاظ چه برسد به معانی آن .
اینجاست که می بینیم حضرت زهرا(س) ظهر و شب و صبح ، خانه اش کنار مسجد پیغمبر است و اذان می گفتند و ایشان نشنید ، چون نمی خواست بشنود . در این نود و پنج روز ، فقط یک بار به درخواست خودش ، بلال اذان گفت که آن هم نیمه کاره ماند . چون این زبان و این گلو و این بدن و این روح را صددرصد پاک می دانست گوش داد .
زهرا(س) می گفت : « الله اکبر » از این گلو شنیدنی ایست به بقیه الله اکبر ها باید گوش را گرفت و نباید شنید .
 زیبقم در گوش کن تا نشنوم               یادرم بگشای تا بیرون روم (5)
وقتی شیطان به عیسی بن مریم گفت : یک « لا اله الا الله » بگو ؟ گفت : نمی گویم .
گفت : مگر این شعار توحید نیست ؟  گفت : چرا هست .
گفت : پس چرا نمی گویی ؟ 
عیسی گفت : برای اینکه تو میگویی آنرا بگو من نمی گویم . چون گفتار تو و درخواست تو ، توام با آلودگیست و هدف ناشایستی داری وقتی به من می گویی ، من نمی گویم ، « لا اله الا الله » ای که تو می گویی با هر آلودگی ایی می سازد و این « لا اله الا الله » ای که من می گویم با هر پاکی ای می سازد .
پس دوستان بخصوص عزیزان شیعه در خارج از کشور حواسمان خیلی باید جمع باشد خیلی از جاها مسجد و حسینه و تفسیر قرآن و غیره وجود دارد یا ایام هم مصادف است با ایام فاطمیه خیلی ها شاید بخواهند عزاداری کنند امّا باید دقت کنیم آن کسانی که این کارها را می کنند خدای ناکرده زبان و گلو و دست شیطان نباشد یک وقت نرویم زیر پرچم شیطان که به اسم زهرا(س) و بچه های آن عَلَم شده بعد متوجه شویم برای شیطان قدم بر می داشتیم و دقت کنیم دعوت و حرف قرآن و اهل بیت (ع) از زبان چه کسی بیرون می آید .

3- وجود ذهنی قرآن است .
اینکه بعضی ها آیات قرآن را در ذهن خود نگه می دارند و یک تصور ذهنی از آن دارند .

4- وجود حقیقی و عینی قرآن است .
به عبارت دیگر وجودی که همه آثار این در آن ظهور می کند . حالا این پرسش مطرح می شود که وجود عینی قرآن کدامیک از موارد بالا که گفته شد می باشد ؟ 
این قرآنی که ما تلاوت می کنیم قرآن ذهنی است و آن قرآنی که از ذهن حافظان و قاریان جاری می شود قرآن ذهنی است پس قرآن عینی کدام است ؟
قرآن عینی و حقیقی را باید در وجود انسان کامل دید ما یک مقدار قرآن حفظ هستیم و قاری قرآن هستیم و چند جور قرآن چاپی با خط های مختلف داریم ولی هیچ کدام اینها قرآن عینی نیست . و قرآن عینی را تنها در وجود انسان کامل می شود مشاهده کرد و انسان کامل آن کسی ایست که از ورود به تکلیف تا خروج از این دنیا در ایمان و اخلاق و عمل از نظر قرآن هیچ چیز کم نداشت و این معنای عینی قرآن است .
ارزش این قرآن عینی برای کسی قابل درک نیست ، علتش هم این است عقل های ما هم محدود بوده و دنیا با این وسعتش باز محدود است و درک عظمت آنرا نمی توان در این دنیا درک کرد و تنها می توان آنرا در دنیای دیگر درک کرد .
آیا برای این قرآن عینی مصداقی هم در این دنیا وجود دارد ؟ 
پاسخ : بله
اهل بیت (ع) و خاصه وجود نازنین حضرت فاطمه زهرا(س) مصداق بارز قرآن عینی می باشد و بهار قرآن را می توان دید اینکه حضرت خاتم الانبیاء (ص) دانه های ملکوتی را به صورت قرآن در زهرا(س) قرار داد . خداوند این دانه ها را باعلم ، رحمت ، کرم ، لطف ، و احسانش شکافت . و چه گلهایی و چه محصولاتی ، از شکافته شدن این دانه ها به وجود آمد تمام نمازهای حضرت زهرا(س) و روزه های زهرا(س) همین وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ (6) بود.
در این آیه شریفه منظور از بلد طیب به قول برخی از مفسرین شیعه وجود حضرت زهرا (سلام الله علیها ) می باشد .
نبات ها و روئیدنی های گوناگون بود و وجود این بلد طیب ، حسن و حسین و زینب کبری است. اینها درخت این زمین اند آنجا که خدا هم باز مثل می زند : «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء » (7) 
و برای اینکه قوت دو زمین پاک را بتوانید اندازه بگیرید باز باید به قرآن مراجعه کنید . حضرت مریم هم بلد طیب بود فقط یک عیسی از او به وجود آمد و از عیسی هیچ فرزندی به وجودنیامد و در سن سی و سه سالگی او را به آسمانها بردند امّا از زهرا (س) نُه امام معصوم به وجود آمد و این قوت زمین و قدرت زمین را بینید ؟ چقدر قدرتمند است .
امّا این زمین را خداوند در کنار بهاری مثل امیرالمومنین (ع) قرار داد . چرا در اینجا من امیرالمومنین (ع) را تعبیر به بهار کردم ؟ همین امروز مفاتیح را بخوانید .
درآخرش یک سلسله دعاست در یر یک صفحه از آن نوشته شده است دعا و زیارت حضرت ولی عصر (عج) ، در یک فراز آن آمده است « السلام علیک یا ربیع الانام » (8) یعنی : درود بر تو ای بهار انسانها .
حالا امام زمان بالاتر است یا حضرت علی (ع) ، پیامبر اکرم (ص) می فرماید : برتر از فرزندانش است حتی از حسن و حسین (ع) « ابوهما خیرمنهما » (9) وقتی امام زمان بهار انسانها باشد معلوم است بهار بودنش را از امام علی (ع) گرفته است .
و خدا بهاری مثل علی (ع) را در کنار حضرت زهرا (س) قرار داد . بهار فصل خیلی زیبایی است و هوای خوبی دارد و نسیم حیات بخش است و هیچ بهاری در دنیا همانند بهار حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) نیست و به دلیل قرآن با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) این بهار خزان شد و تمام گلهای این بهار را پرپر کردند جز وجود نازنین بقیةالله اعظم (اروحنا روحی فداک ) ، فاطمه جامع فضائل اخلاقی و کمالات بود و فاقد همه عیب ها ، پس می توان گفت بعد زا شهادتش همه گل های علی ریخت و تمام شاخه های آن خشک شد و بی دلیل نیست که حضرت علی (ع) کناره جنازه حضرت زهرا(س) گفت : « لاخیر بعدکِ فی حیاة...» (10) زندگی دنیوی بعد زا زهرا(س) دیگر تمام شد.
یا در نهج البلاغه سیدرضی نقل کرده است علی (ع) بعد از دفن حضرت زهرا(س) رو به قبر سیدالمرسلین (ص) کرد و فرمود « من زهرا را دفن کردم ولی یا رسول الله ! تاشب نوزدهم ماه رمضان که فرقم شکافته می شود و تا آن زمان سی سال طول می کشد با اینکه من امام معصوم هستم و همیشه اندوه گین هستم و دیگر شب بی گریه برایم نخواهد بود و من در تمام عمرم مقداری از شب را بیدار می مانم و برای زهرایم گریه می کنم » (11)
آفرین بر شرف و عزت علی (ع) ، چه نیکو سخنی گفت . اینکه ما می گویم عاشق زهرا(س) هستیم  لاف نیست مگر می شود زهرا (س) را شناخت و عاشق آن نشد ، مگر می شود ناله های علی را شنید و با او هم ناله نشد ، مگر می شود خرد شدن استخوان پهلوی زهرا(س) را شنید و فریاد حق خواهی سر نداد . نمی دانم چرا برخی دوست دارند شهادت زهرا(س) را به اسم وفات تغییر دهند این افراد چگونه می خواهند فردای قیامت رو در روی سیدالمرسلین (ص) بایستند و جواب خیانت شان را بدهند ؟!!
عشق زهرا(س) باید در قلب هر محبی متجلی شود و اگر این تجلی در اعمال و رفتار و گفتارش نمود پیدا نکند هیچ ارزشی ندارد بیائید در این ایام که مصادف است با بهار و خزان شدن بهار هستی حضرت زهرا (س) به سوگ بنشینم و در این دیار غربت قم تنهایی و غربت علی (ع) در آن روزها و شبهای وداع فاطمه (س) و پس از آن را ، تجسم کنیم چرا که معنای غربت برای ما خارج نشیان مملوس تر است و با ناله های علی (ع) و فرزندان زهرای اطهر (س) هم ناله شویم باشد که مورد قبول حق و نور آن بزرگواران واقع گردد و توشه ای برای آخرتمان باشد .( خدا رحمت کند پدر ما را و همه اموات مومنین را می فرمودند : حقم را حلال نخواهم کرد و لقمه هایی که با زحمت برای شما بچه ها آوردم حرامتان باد اگر در راه زهرا (س) و بچه های زهرا(س) قدم برندارید).
تمام افتخار روحانیت و آخوندی به نوکری در خانه اهل بیت (ع) است و در پایان با چند بیت شعر ، باشد که روضه ای خوانده باشیم تا تسکین دل داغ دارمان باشد و از همه شما التماس دعا دارم در هر کجای این دنیا این مطلب را که می خوانید .
حضرت به مردم مدینه نگفت که بیایید و برای زهرای من گریه کنید آنها ارزش آن را نداشتند بلکه خود کنار قبر زهرا(س) رو به آسمان کرد و گفت :

براحوالم ببار ای ابر ، اشک از آسمان امشب 
که من با دست خود کردم گُلم در گِل نهان امشب
حسن گریان ، حسین نالان ، پریشان زینبیّن از غم
چه سان آرام بنمایم من بی مادران امشب 
زمین ، با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن
که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب 

التماس دعا 


______________________________


1- شیخ صدوق ، اعتقادات تحقیق عصام عبدالسید ص 87
2- بقره آیه 2 
3- مستدرک الوسایل تحقیق محقق نوری ج1 ص 236
4- واقعه آیه 79
5- سعدی ( زیبق در شعر به معنای سیمآب فلزی مایه ، جیوه )
6- اعراف آیه 58
7- ابراهیم آیه 24
8- مفاتیح الجنان ص 875
9- عیون الاخبار الرضا ، ج 1 ، ص 26 
10- بحارالانورا ج 42 ص 193
11- نهج البلاغه ص 238 کلام 193


۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

رابطه دست دادن با نامحرم و خدا در سه پلان

پلان اول :

وقتی می خواستم از فرانکفورت بیام ونکوور ، هر یک ساعت یک بار میهماندار هواپیما می اومد با کلی نوشیدنی و نوشابه و غیره ... شروع می کرد پخش کردن به مسافرها ولی من به جز آب هیچی نمی خوردم و چندبار هم که غذا دادند یکباریش مرغ بود خوردم ، این مهمانداره دیگه خیلی تعجب کرده بود که همه دارند کلی سفارش می دن و می خورن و حال می کنن. من در حدود 10 ساعت پرواز فقط یک مقدار مرغ خورده بودم و چند لیوان آب ، وقتی رسیدیم فرودگاه ونکوور داشتم از هواپیما پیاده می شدم این خانوم مهمانداره هم دم در خروجی هواپیما ایستاده بود وقتی خواستم بیام بیرون دستش را دراز کرد با من دست بده من دست ندادم و گفتم من با زنهای نامحرم دست نمی دم و پیاده شدم و اون هم فقط لبخند می زد  ok very nice یکی از کسانی که با من همسفربود شاهد این صحنه بود بعدش از من گلایه می کنه و آخرش محکوم می شم به متحجر و اممول و عقب افتاده و بی فرهنگی .
بهش می گم : طبق اعتقاد من دست دادن با زنان نامحرم حرامه ، کار ندارم که آیا این عقیده من درسته یا نه ولی به هرحال دستور خداست . جواب میده : دیگه اینجا خدا این چیزها را گناه حساب نمی کنه اون واسه ایرانه نه اینجا.


پلان دوم :


چند روزه رسیدیم رفتم یه فروشگاه یه گوشی و با یه خط بخرم که آدرسش را یک نفر داده بود و گفته بود میری فلان فروشگاه پیش خانوم فلانی و فارسی زبان هست کاملا توضیح میده برات و راهنمائیت می کنه . پرسون پرسون بالاخره اون خانوم را پیدا می کنم بهش سلام میدم جواب سلامو می ده و دستش رو دراز می کنه با من دست بده ، ( من هم اون روز بدون لباس روحانیت رفته بودم ) بهش می گم : بخشیید خانوم من با خانوم های نامحرم دست نمی دم . لبخند تلخی می زنه و میگه من در خدمتتون هستم و می پرسه تازه اومدین ؟
می گم : بله ، چند روزه اومدم . می گه : پس همونه که دست نمی دین یه کم بگذره خیلی راحت این موضوع براتون حل میشه و عادی میشه و... خلاصه بهش می گم من تا الان با هیچ زن نامحرمی دست ندادم خودش برام یه رکورده اونهم در اوج جوانیم حالا که دیگه افتادم سراشیبی پیری حیف با این کار رکوردمو خراب کنم و ثانیا بالاخره خدا اینجا هم هست گناه ، گناهه فرقی نداره .
میگه : این آخوند بازی ها را باید بذارید تو همون ایران و... بعد میگه خدا هم تو اینجا کاری به این چیزها نداره و بعدش گر خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو....
بگذریم خلاصه یه خط به ما داد با یه گوشی بنا شد من ماهی 75دلار بدم و با اون ویژگیهای که من گفتم و اون قبول کرد ولی من از اون چیزی هم که خودش گفته بود روی پلن من بود استفاده نکردم قبضش ماشاالله از 120 دلار در ماه کمتر نمیاد چندبار هم زنگ زدم میگه من کاری نیستم می تونی بری شکایت کنی از اپراتور و... بماند




پلان سوم :


تازه ثبت نام کردم کلاس زبان انگلیسی ، سر ساعت ، سر کلاس حاضر می شم خانوم معلم می یاد سر کلاس چون من تازه رفتم و جدید هستم منو نمیشناسه و می پرسه : اسمت چیه ؟ اسممو می گم و باید لبخند میاد سمت من ( به خدا تو دلم گفتم این الان می خواد با من دست بده ) درست حدس زده بودم دستش را آورد با من دست بده من سریع گفتم : ببخشید من مسلمان هستم و مذهب من اجازه نمیده با زنهای نامحرم دست بدم بخشید عذر می خوام ، یکم با تعجب نگاه می کنه و با لبخند میگه شما ببخشید .
نگاه می کنم به اطرافم می بینم همه بد جوری منو نگاه می کنن بخصوص این ایرانی های عزیز انگار قتل انجام دادم.
زنگ تفریح میشه میرم بیرون یکی به من میگه آقا رفتارت درست نبود و خیلی زشت بود و...
بهش می گم : من که نمی تونم پا رو اعتقادم بذارم بالاخره دستور خداست نمی تونم که بخاطر خوش اومدن دیگران دستور خدا را تعطیل کنم ثانیا من خیلی مودبانه به اون خانوم علت دست ندادنمو توضیح دادم و عذر خواهی هم کردم و...
می گه : اینجا شما حق ندارید از این کارها بکنید شما اعتقادتو داشته باش ولی باید با فرهنگ اینجا خو بگیری
می گم : مسلمانی ، می گه : بله ، می گم : خب دست دادن با نامحرم گناه داره یا نه ؟
می گه : آره ولی نه اینجا تو ایران بودیم گناه داشت و...




پلان آخر :


طبق فتوای این بزرگان من فقط باید یکی از این چند راه را انتخاب کنم :
1- خدایی که در ایران است بسیار خشن و دستوراتش هم خشن است و هر کشوری خدای خاص خود را دارد مثلا عربستان یک خدا دارد و چین یک خدایی دیگر هند یک خدایی دیگر و کانادا هم یک خدایی دیگر دارد و...چرا که دست دادن با زن نامحرم از نظر این خداها اشکالی ندارد ولی خدا در ایران آنرا جائز نمیداند .
2- اینکه قبول کنم خدا قدرتش ضعیف شده و محصور در مرزهای جغرافیایی شده و هر مرزی خدای خود را دارد یعنی اینکه مشرک شوم و شریک برای خدا بتراشم .
3- یا اینکه بپذیرم در اسلام کتاب خدا و احکام آن دوجور است قرآنی برای ایران یا هر کشور مسلمان دیگری و قرآن و احکام دیگری برای کشورهای غیر اسلامی وجود دارد.
4- اینکه اجتهاد به رای کنم و خودمو به قول دوستان رسوای عالم نکنم و هم رنگ جماعت بشم خدا هم که ارحمن الراحمین هست     و هر کجا که دیدم هم رنگ مردم نیستم خدا و دین خدا را تعطیل کنم تا رسوا نشم هم به خودم برنخوره هم دیگران دیگه بهم متحجر و اممل و عقده ای نگن .
5- اینکه به عقلم که با تحقیق و علم به این نتیجه رسیده که من عقیده ام نسبت به مذهبم حق و درست است رجوع کنم و برای عقیده خودم احترام قائل باشم (بنظرم کسی که به عقیده خودش احترام قائل نیست چطور می خواهد به عقیده دیگران احترام بگذاره) و قرص و محکم پای عقایدم بایستم و هزینه اش را پرداخت کنم  چون از دو حالت خارج نیست :
اول : یا عقیده وراه من درست است که خب با این عقیده ام به سعادت و خوشبختی خواهم رسید .
دوم : عقیده و راهم اشتباه است خب باز هم در این حالت اگر من عمل به عقیده ام نکنم عذاب می کشم و احساس خوشبختی و سعادت نخواهم کرد چرا که خلاف عقلم دارم عمل می کنم ، یعنی عقلم بهم میگه راهم درسته حالا من به عقیده عمل کردم و آخرش معلوم شد که به قول خودمونی همش دروغ بود و هیچ خبری نشد در این صورت هر عاقلی من را سرزنش نمی کنه چونکه به حرف عقلم عمل کردم اگر عمل نمی کردم مستحق سرزنش بودم .


بنابراین به این نتیجه رسیدم مو به موی احکام مذهبم که عقیده من است را تا آنجا که در توانم هست انجام می دهم و ذره ای هم کوتاه نخواهم آمد و خدای من خدایست که در همه جا حضور دارد و شاهد و ناظر من است دیگران اگر خدایشان متفاوت است به من هیچ ربطی ندارد عقایدشان برای من نیز محترم است و هر کسی مسئول اعمال خودش می باشد و برام مهم نیست که در راه عقیدم به چه القابی ملقب شوم مثل متحجر و عقده ای و غیره و... دیگران مهم نیستند مهم خداست که باید ازمون راضی باشه و در جواب این مثل که گر خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو باید عرض کنم:
من در این دنیا به خاطر عقیده ام رسوای عالم بشوم بهتر از این است که پیش خدا و اهل بیت (ع) در قیامت رسوا شوم .

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

قبله گاه ملائک

اثر: مجید رسولی (شائق ایرانی ) 

تقدیم به یاس شکسته علی 


گرعلی شاه جوانمردی در سکوت بود
فاطمه قبله گاه ملائکِ باغ ملکوت بود


گر به دست علی ، اسلام فاتح خیبر شد
به عشق زهرا، دست ، دست کوثر شد


گر حیدر ملقب به لافتی الا علی شد
 نور زهرا بود که در عالم منجلی شد


گرچه  در غصب حق علی ،اجحاف شد
بی فاطمه عشق ، عین و سین و قاف شد


فاطمه گرچه بهانه خلقت هستی بود
ولی یگانه سُنبل زهد و خداپرستی بود


فاطمه گرچه یگانه دختر سیدالانبیا بود
برای خدا دُرّدانه و برای نبی،ام ابیها بود


 بانویی که به هر جن و انسی افتخار بود
کی سزوار سیلی و فشار در و دیوار بود


ونکوور
 11 جمادی الاولی 1433

۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

بررسی تاریخ شیعه (3)

تحقیق و نگارش :
مجید رسولی  



معرفی شیعه حقیقی و مذهب تشییع :



به شهادت تاریخ و اقرار بزرگان و علماء و مورخین ، مکتب تشییع از روز رحلت پیامبر اکرم (ص) طلوع کرده و یک عدهّ و جماعتی با روش و مرام خاصی شکل گرفته است ، یعنی در همان زمانی که جنازه پیامبر (ص) هنوز دفن نشده بود و اهل بیت پیامبر اکرم (ص) و عده ّای از اصحاب خالص پیامبر (ص) سرگرم سوگواری و مقدمات تشییع جنازه پیامبر (ص) بودند ، و در مقابل عدهّ ای که بعدا اکثریت را بردند با کمال بی تدبیری و شتابزدگی در قیافه خیر خواهی و مصلحت مسلیمن با این شعار که نباید جماعت مسلمین بدون خلیفه و جانشین پیامبر (ص) باشد در بنی سقیفه جمع شده اند و این مقام والای جانشین پیامبر (ص) را به یکدیگر تعارف می کنند و خلیفه تعیین می کنند بی آنکه حتی اطلاعی به اهل بیت پیامبر (ص) به خصوص حضرت علی (ع) که سرآمد تمام اصحاب رسول خدا (ص) می باشد ، بدهند .
بعد از اطلاع از این موضع توسط امیر المومنان علی (ع) ایشان به همراه عده ای از صحابه مانند سلمان ، مقداد ، ابوذر ، و غیره ... در مقام اعتراض و انتقاد نسبت به جریان انتخاب خلیفه برآمده اند و با توجه به نص و ولایتی که ایشان داشتند از انتخاب خلیفه به شدت انتقاد کرده و به احتجاج پرداختند البته به قول علامه طباطبائی :
"در پاسخ این احتجاج حضرت علی (ع) گفتند و به این جمله بسنده کردند که مصلحت در این بوده و مسلمین چنین صلاح دیدند" ( مناظره علامه طباطبائی و دکتر کربن صفحه 43)
این افراد جز اولین افراد  شیعه و از پایه گذاران مذهب بوده اند . این افراد کسانی بوده اند که از یاران خاصّه حضرت امیرالمومنین علی (ع) و صحابه مکرم رسول خدا (ص) بوده اند که رشادتها و جانفشانی های زیادی در حق دین مبین اسلام کرده بودند فلذا نمی خواستند با این اعتراض و انتقاد پایه های نوبنیان دیگری را جایگزین دین مبین اسلام  کنند که او نیز نو بنیاد بود .
و هدف و غرض آنها این بود که برخی از نصوص و مسلمات دین اسلام به واسطه این مصلحت اندیشی ها و تعیین خلیفه نادیده گرفته شده است و از همین ابتداء غصب حق خاندان نبوت صورت گرفته است و این انتخاب به عنوان اولین بدعت محسوب می گشته که بعدها می تواند مجوز بدعت های دیگری قرار گیرد.
این افراد می دیدند که عده ای از صحابه که نقش بسزایی در پیروزی اسلام نداشتند و سابقه آنها نیز سابقه مثبتی نیست در حکومت نفوذ کرده اند و زمینه سوء استفاده از قدرت را فراهم می کنند و عده ای که در دوران رسول خدا (ص) از منافقین بودند و فقط در ظاهر اسلام آورده و خود را مسلمان می دانستند از این رهگذر نهایت استفاده را کردند و آن مخالفت هایی که با اسلام به لطایف الحیل در زمان رسول خدا (ص) را می کردند به یکباره همه آنها را کنار گذاشته و همگی با خلیفه جدید دست بیعت دادند تا کم کم آنچه در گذشته به آن دست نیافته بودند را عملی سازند.
از طرفی شیعه حس می کرد که پایمال کردن نص صریح ولایت و چسبیدن به مساله صلاح مسلیمن از یک عقیده خاصّی سرچشمه می گیرد (اگر چه اکثریت به آن اعتقاد نداشتند و بعضی از آنها به آن تظاهر نمی کردند و شاید هم بسیاری از آنها نمی فهمیدند ) و آن اینکه احکام و قوانین ثابته اسلام که به نص قرآن ، قابل نسخ نیست ، تابع مصالحی است که اختلاف شرایط و عوامل ، اختلاف پیدا می کند .
شیعه فکر می کرد که اگر این عقیده آزادانه در مغز مسلمین برای خود جا باز کند و این در به روی اسلام باز شود :
اولا : ولایت و حکومت اسلامی به دست اشخاصی خواهد افتاد که هیچ گونه مصونیت خدائی نداشته باشد و در نتیجه محیط صدرصد اسلامی به محیط فاسد و بی بندباری سوق پیدا خواهد کرد که روح تقوا و آزادی اسلامی را از دست داده و به همان جاهلیت شوم عربی برگشته و بالاخره از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند.
ثانیا: پیشرفت این وضع برای اینکه مانع را از پیش پای خود بردارد طبیعتا در خانه اهل بیت (ع) را بسته و نقش آنها را از دل مردم ، بلکه از صفحه روزگار محو خواهد کرد و در نتیجه اصول و مبادی معارف اسلامی و همچنین قوانین اسلامی از وحی الهی سرچشمه گرفته از نگهبان اصلی آن یعنی اهل بیت (ع) بی سرپرست مانده و از رشد و نمو بازمانده و در نهایت تدریجا تغییر ماهیت خواهند داد.
آنچه که شیعه را بیش از اندازه متوحش می ساخت این بود که می دیدند عده ای که مورد سوء ظن بوده و سابقه درخشانی نداشتند سنگ اسلام و امت را به سینه می زدنند و از این رهگذر کلاهی برای خود می خواستند بسازنند کسانی که قبل از اسلام نقشه قتل پیامبر (ص) را می کشیدند به یکباره خیر خواه مردم شده بودند و با جعل احادیث ، برخی از صحابه سست ایمان را که کمی تردید داشتند با آن ، تردید آنها را تبدیل به یقین کردند.
احادیثی مانند :
« کل من رای النّبی و روی عنه » همگی داخل اصحاب و مشمول روایت « اصحابنا کالنجوم » شدند.
طولی نکشید که حدس و فکر شیعه به حقیقت پیوست خلیفه اول در همان روزهای اوّل روی منبر رفت و گفت : 
" رسول خدا در روش خود از جانب خدا موءید و به وحی آسمانی مستظهر بود ، ولی ما که دستمان از او کوتاه است با اجتهاد خود در اداره امور مسلمین سیر خواهیم کرد ممکن است به یاری خدا رای ما مصیب باشد و ممکن است خطاء کنیم " ( صحیح مسلم ج 6 ص 276 و صحیح بخاری ج 4 ص 143)
این معنی خلیفه اجازه می داد که در مواردی که صلاح دیدند از اجرای برخی از احکام الهی سر باز زنند و به عنوان مصلحت از اجرای آن خودداری کنند ، مثلا در مورد فشاری که به خاندان نبوت وارد ساختند مانند غصب فدک و به شهادت رساندن حضرت فاظمه زهرا (س) و....
و همچنین در قضیه خالدبن ولید در قضیه مالک بن نویره و زنش مرتکب شده بود خلیفه هیچگاه هیچگونه تعقیبی را صلاح ندید یا اینکه خود خلیفه که با شورا به حکومت رسیده بود وصیت کرد که بعد از او خلیفه دوم چه کسی باشد ( به نظر حقیر همیشه این سئوال برای من بوده که چگونه خلیفه اول امت برایش خیلی مهم بوده که وصیت می کند بعد از او فلان شخص خلیفه شود تا گمراه نشوند ولی پیامبر اکرم (ص) با آن عظمتشان به قول ایشان هیچ وصیت و سفارشی برای بعد از خودش نمی کند به قول ما ایرانی ها مرگ خوب است برای همسایه نه برای ما ) .
و اینکه خلیفه دوم طبق روش خلیفه اول عمل کرد و بسیاری از احکام الهی را تعطیل و یا مخدوش نمود به حسب صواب دید و اجتهادخودش همانند :
" برداشتن « حی علی خیر العمل » از اذان ، حج تمتع ، نکاح متعه را قدغن کرد ، و سه طلاق را انفاذ کرد و « ام ولد » را حکم آزادی داد و نظایر اینها ... تقسیم غنایم و بیت المال را که در زمان پیامبر (ص) بالسویه بود با تفاوتی فاحش عملی نمود و بنیانگذار اولین اختلاف طبقاتی در اسلام بود .
علاوه براین ها روایت های میان صحابه رسول خدا (ص) رد و بدل می شد مبنی بر اینکه صحابه در اجتهاد آزاد هستند و هر حکمی دهند چه خطاء باشد و چه ماجور اجرای آن برای مردم تکلیف است و این یعنی اینکه یک معصونیت دینی به صحابه داده شده است و احدی حق معترض شدن به آنها را ندارد و اکثر مناصب دولتی اعم از فرمانداری ولایات و فرماندهی لشکر به دست صحابه افتاده بود و تمامی اینها موارد فسادی بود که طبق نظریه « جواز تغییر پاره ای از مواد دینی به حسب مصلحت وقت » در پیکره اسلام پدید آمد.


ادامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مطلـــــــــــب به زودی در پســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بعدی 
لطفا منتظر بمانید 

تست هوش

شخصی به رفیق خودش گفت :
یک سوم آنچه تو داری با تمام آنچه من دارم قیمت این اسب است و یک چهارم آنچه من دارم با تمام آنچه که توداری باز قیمت این اسب است .
سئوال : هریک چقدر پول دارند ؟ و قیمت اسب چقدر است ؟
دوستان پاسخ بعد از یک هفته در پست قرار خواهد گرفت ، شما می توانید میزان هوش خود را بسنجید امتحانش مجانیست ؟

فریاد نخواهم کرد

اثر : مجید رسولی ( شائق ایرانی ) 

حتی اگر تو نشنوی 

صدای پای آمدن بهار را 
فریاد خشم زمستان را 
 دوباره عطر گلهای بهاری می پیچید
و خانه پر می شود از بوی گل حسرت 
پشت پنجره ، ترنم باران را به نظاره نشسته ام 
                                            تازیانه می زند باد 
                                                  بر تن عریان درختی 
                                                           صدای شر شر باران 
                                                             خنده های کودکانه ، قهقه های مستانه 
بر سکوی سرد دنیا نشسته ام 
هر روز پنجره اتاقم را رو به شفق باز می کنم 
تا همگان بدانند من فرزند سرزمین آفتابی ام
                                                       حتی اگر تو نفهمی 
دراین سرزمین بارانی 
آفتاب اسیر آسمان ابریست 
چشمهایم چه زود با این سرزمین خو گرفته اند 
و چقدر غریبانه ، زلال ، بی صدا 
می بارند حتی اگر تو نبینی 
               دلم را خوش کرده ام به ماه شب های بیقراری 
                    ولی اینجا ماه هم اسیر تقدیر آفتاب است 
                                        پشت آرایش غلیظ تجدد ، جوانه زده 
                                         ریشه های سرزمین آفتابی من  
                               حتی اگر تو باور نکنی
عاشقانه هایم را هم ابری کرده ام
تا با صدای باران خو بگیرم
                                                        فریاد نخواهم کرد ، می گویی مرد نیست 
                                                                         شکوه نخواهم کرد ، خواهی گفت 
                                                                                                   از دوری من است 
 ضجه نمی زنم
 گربیان چاک نمی کنم  
که عریانی ، عادت مردگان در قبر است 
تنها نخواهم ماند 
حتی اگر تو نمانی 
که تنهایی ، عادت هوس بازان بی تصمیم 
در هوای بارانی ایست 
                                             نقاب نخواهم زد ، فریب نخواهم داد 
                                                 که شیادی ، عادت درختان بی ریشه در خاک است 
دلتنگ نخواهم شد 
حتی اگر تو بسوزانی دلم را ،
که آتش زدن ، عادت جیوه های مضرّ است 
مداد زندگی را نخواهم شکست 
که شکستن ، عادت سگان بی وفاست 
                                        کاغذ دفتر تقدیر را پاره نخواهم کرد 
                                          که بریدن ، عادت گرگ های مانده در برف است
                                                                               در هر خاکی ریشه نخواهم کرد
                                                                                 که بی غیرتی ، کار علف های هرز است 
به هر سلامی دست تکان نخواهم داد 
که رقصیدن ، عادت درخت بید در باد سرد است  
حتی اگر تو لبخند نزنی 
به هر چشمی نگاه نخواهم کرد 
که خیره شدن ، کار جغدان بر سر ویرانه است 
                                                             باز عاشقانه خواهم نوشت 
                                                             حتی اگر تو نخوانی 
                                                              باز فریادخواهم زد 
                                         
                                                                                 حتی اگر تو نشنوی .... 



ونکوور بهار 1391 


( هشدار : هر گونه نقل قول و استفاده از اشعار اینجانب ،با ذکر نام و تخلص در فضای وب و غیر آن ، بلا اشکال می باشد در غیر این صورت ممنوع می باشد )

۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

بررسی تاریخ شیعه (2)

تحقیق و نگارش :
مجید رسولی 




اقوال مخالفین جدید و مدرن شیعه :


عدهّ ای از اندیشمندان و روشنفکران داخلی و خارجی ، از زمانی که پایه های فراماسونری در جهان بخصوص در قلب شیعه یعنی در ایران شکل گرفت به طرق و شیوه های مختلف در قالب های شیک و بزک کرده امروزی مانند روشنفکری ، مدرنیته ، تجدد ، جهان صنعتی ، پست مدرنیته ، سکولاریزم ، و ایسم های گوناگون سعی براین داشته و داشتند که تفکر شیعه را کم کم و رفته رفته تئوریزه کنند و از مسیر اصلی خود منحرف ساخته تا مکتب شیعه از مکتبی الهام بخش که آزادگی و جانفشانی بر روی اصول خود از ارکان اصلی آن بوده فاصله بگیرد و این ارکان و آرمان های شیعه که عمدتا برگرفته از سیره ائمه معصومین (ع) می باشد بخصوص تحت تاثیر شدید فرهنگ عاشورا قرار گرفته است شیعه گری را که مخالف روشنفکری و استعمارگری نوین می دانستند را تبدیل :
 به شیعه ای کنند که تمام آداب و احکام فرعی مذهب خود را داشته باشد ولی در بسیاری از موراد مهم و الهام بخش خود کوتاه آمده و مسائل و احکام جدیدی را جایگزین نمایید به طور مثال رفته رفته فرهنگ عاشورا برچیده شود و از مباحث جهادی اجتناب شود و رکن اصل شیعه یعنی روحانیت شیعه آنرا تبدیل به روحانیونی مدرنیته ( به تعبیر من آخوند پست مدرن ) و سازگارا با قوانین دنیای جدید تربیت کنند ( مثل ترکیه امروزی ) که عملا پوسته ای زیبا و سازگار و جذاب داشته باشد و درونی پوک و بی مغز .
امّا بنا به دلایلی نتوانستند تا کنون شیعه را علی رغم این همه برنامه ریزی و هزینه تئوریزه کنند و با وجود اینکه هنوز شیعه در ایزوله تبلیغاتی می باشد نتنها شیعه به مکتب سازگار با مدرنیته تبدیل نشده بلکه تهدیدی جدیدی در برابر اهداف مخالفان خود می باشد .
و در نیل رسیدن به اهداف خود ، سعی کردند با حجم انبوه تبلیغاتی در جهان کنونی چنان وانمود شود که شیعه کسی ایست سازش ناپذیر ، خشونت طلب ، و فاقد منطق و درک صحیح از دنیای معاصر خود و اینکه شیعه گری فقط تبدیل به ابزاری شده است در دست برخی از روحانیت قدرت طلب که می خواهند از این رهگذر بر مردم حکومت کنند فلذا آنان برای حفظ قدرت آرمان های شیعه را به عاریه گرفته اند و خطر بالقوه ای محسوب می شونند و...


امّا آنچه که این دسته از مخالفین به آن توجه نداشته اند و همیشه شیعه را خطر می دانند این است که در طول تاریخ شیعه ، هیچ حکومت شیعی که با پرچم عاشورا و اهل بیت (ع) زمام امور را در دست گرفته است و پس از به قدرت رسیدن از آرمانهای شیعه و حقیقت شیعه فاصله گرفته است طولی نکشیده که پایه های حکومتشان متزلزل گشته و به قول ما ایرانی ها ماه از پشت ابر بیرون آمده و حکومتشان در اضمحلال قرار گرفته است که نمونه بارز آن بسیار فروان است همانند قیام علوییون و بر قراری حکومت عباسیون ، قیام فاطمیون ، حکومت صفویه در ایران و....
اما نکته ای که باید این گروه به آن توجه ویژه داشته باشد این است که شیعه صرفا یک عقیده با احکام و لوازمش نیست بلکه شیعه از زمان پیدایشش یک حقیقت برای بشریت بوده که مروج مهربانی و دوست داشتن دیگران و نجات بشریت بوده است و نمی توان در مقابل هیچ حقیقتی ایستادگی کرد و شیعه معتقد است این که چه زمانی انسان می تواند به سعادت کامل در این دنیا برسد در آخر الزمان و قیام حضرت مهدی (عج) به عنوان منجی عالم بشریت می باشد .


امّا حقیقت شیعه چیست ؟


معنای لغوی شیعه :
واژه شیعه از نظر لغت در دو معنا بکار رفته است :
1- موافقت و هماهنگی دو فرد یا دو گروه در عقیده یا عمل ، بدون اینکه یکی تابع دیگری باشد ، چنان که در لسان العرب آمده :
" شیعه جماعتی را گویند که برای امری اجتماع کرده باشند و یا کنند ، پس هر قومی که بر امری اجتماع کنند شیعه نامند " ( لسان العرب ماده شیع ).
این معنا در قرآن کریم نیز بکار رفته است چنان که حضرت ابراهیم (ع) به عنوان شیعه حضرت نوح یاد شده است 
« و ان من شیعته لابراهیم » ( سوره صافات آیه 83 )


2- به معنای متابعت و پیروی از دیگری باشد ، در قاموس المحیط آمده است :  
" شیعه رجل ، اتباع و انصار اوست " ( قموس المحیط ماده شیع )
در این تعریف مفهومی نهفته است و آن اینکه اصولا در پیروی از کسی و یا جماعتی دوستی و محبت همراه اوست یعنی اگر کسی چیزی را دوست نداشته باشد و یا به آن محبت نداشته باشد معمولا از آن پیروی نمی کند . چنانچه قرآن کریم در مورد فردی قبطی که از هواداران و پیروان حضرت موسی (ع)  بود فرموده است :
« فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه » ( قصص آیه 15 ) 
در آن حال آن شخص شیعه از موسی دادخواهی و یاری عیله دشمن خواست .


از دومعنای لغوی فوق معنای دوم بیشتر به حقیقت نزدیکتر است و معروفتر است و هرگاه قرینه ای در کار نباشد قاعدتا همین معنا اراده خواهد شد .


معنای اصطلاحی شیعه :
در دید اکثر مورخان ، دانشمندان و محققان اسلامی و غیر اسلامی و ملل مختلف شیعه را به طور مطلق به شیعه دوازده امامی اطلاق می کنند که به برخی از آنها اشاره می کنم :
1- شهرستانی می گوید :
" به کسانی که فقط از علی (ع) پیروی نموده و امامت و خلافت او را به سبب نص و وصیت پذیرفته اند شیعه اطلاق می شود  ( الملل و النحل ، ج 1 ص 47 )
2- ابن خلدون می نویسد :
" شیعه در لغت به معنای همراه و پیرو است ، امّا در عرف فقسهان و متکلمان به پیروان علی و اولاد او (علیهم السلام ) اطلاق می شود ( مقدمه ابن خلدون ، ص 138 )
3- ابوالحسن اشعری می گوید :
" به شیعیان به این جهت شیعه گفته می شود که از علی (ع) پیروی نموده و او را بر سایر اصحاب پیامبر (ص) مقدم می دارند .( مقالات الاسلامیین ، ص 65 )

4- پطرس بستانی می نویسد :
" شیعه یکی از گروه های بزرگ اسلامی است آنان کسانی اند که معتقدند به این که امامت پس از رسول خدا (ص) به نص جلّی و خفّی به علی (ع) رسیده است و این منصب از او و اولادش خارج نمی شود ( دائره المعارف ج 10 ص 661) 

5- دکتر ناصر بن علی عائض حسن الشیخ - از نویسندگان وهابی - می گوید :
" کلمه شیعه ، معنای اصطلاحی خاصی به خود گرفته است و به کسانی اطلاق می شود که امامت را از مصالح عمومی نمی دانند تا نظرات امت در آن معتبر باشد ، بلکه آن را رکنی از ارکان دین دانسته و معتقدند که جائز نیست پیامبر (ص) از تعیین امام پس از خود غفلت نموده و یا آن را به امت واگذار نماید ، بلکه بر او واجب بوده تا چنین شخصی را معرفی نماید ( عقیده السنه و الجماعه فی الصحابه الکرام ج 3 ص 890 و 891 ) 


و اقوال دیگری که از ذکر آن به دلیل طولانی شدن مطلب خودداری می کنم لازم به ذکر است لغت " تشییع " که به معنای جمع بکار رفته است همان شیعیان می شود که به همین مقدار آن بسنده می کنم .





ادامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مطلـــــــــــب به زودی در پســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بعدی 
لطفا منتظر بمانید 

ملا صدرا در صدر

نهم جمادي الاول، سال روز ولادت محمد بن ابراهيم قوامي شيرازي ملقّب به صدر المتالهين يا ملاصدرا است.

در این نوشتار بیش از آنکه به طُرق معمول به زندگی نامه، سرگذشت و آثار قلمی و... این عارف الی الله بپردازیم قصد آن داریم به عقیده و راه ملاصدا بپردازیم لذا به جهت آنکه عقاید و حکمت ملاصدرا در عصر حاضر ملموس‌تر گردد. آنجا که نظراتی از این حکیم وارسته نقل می‌شود نظرات عارف بی بدیل عصر نیز انعکاس داده خواهد شد.

عارفی که به تعبیر جناب منصوری لاریجانی: «تجلیل و قدردانی از ایشان تجلیل و قدر دانی از فیلسوفان و عرفایی همچون ملاصدرا، میرداماد، ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی و تجلیل از حکمت علوی و معارف قرآن و اهل بیت است.» (همايش تجليل از علامه حسن زاده آملي ۱۸/۱۲/۱۳۹۰ - اصفهان)

يکي از بزرگترين افتخارات عصر صفويه وجود با برکت صدرالمتألهين است که در حکمت و فلسفه صاحب مکتب و مقام و مرتبتي بس بلند است. او که علوم نقلي را نزد شيخ بهايي و علوم عقلي را نزد ميرداماد تحصيل و تلمذ کرد و سپس خود اعجوبه زمان و افتخار حکماي دوران گشت. به جهت علاقه وافر به عرفان و اصرار وي در بيان حقايق آن هم به زبان سليس و روان موجب شد که جمعي به دشمني با وی برخاستند و اين حکيم فريد و عاليقدر براي آنکه از قيل و قال زمانه بدور باشد، بالغ بر هفت سال و يا به قولي پانزده سال از عمرش را در قريه کهک نزديک شهر قم به سر برده و به تفکرات عميق پرداخته است و بر اثر رياضت و تهذيب و تکامل نفس به قول خود به علم حضوري نايل آمد، همان طوريکه قبلاً علم حصولي را به سر حد کمال فرا گرفته بود. بيت الحرام را به کرات زيارت کرد و در سفر هفتم هنگام مراجعت در سال ۱۰۵۰ هجري در شهر بصره بدرود حيات گفت و همانجا به خاک سپرده شد.

آری ملاصدرا پايه گذار حكمت متعاليه، حاوي ژرف‌ترين پاسخ ها به مسائل فلسفي است. کتب و رسايل او حاکي از سعي و کوشش در امتزاج فلسفه و عرفان و شرع است. اساس مکتب ملاصدرا مبتني بر طريق استدلال و کشف و وحي است که بالاخره به يک حقيقت و يک هدف منتهي مي‌گردد و عقل سليم مؤيد همان حقايقي است که در دين نازل گرديده و در اشراق و شهود بر عارف مکشوف مي‌گردد.

حکمت ملاصدرا
وجود در حکمت ملاصدرا پایه‌ای‌ترین و اساسی‌ترین اصول است. ملاصدرا معتقد است که انسان چون وجود است یعنی جزو خالق می‌باشد استعداد برای ترقی دارد و می‌تواند خود را آن‌قدر بالا ببرد که صدای خداوند را بشنود اما شریک قدرت خداوند نخواهد گردید.

تعالوا را شنو از حق تعالى ترا دعوت نموده سوى بالا چه بودى مر تعالى را تو لايق تعالوا آمدت از قول صادق
(علامه حسن زاده آملی، دیوان اشعار، دفتر دل)

«يكى از تعبيرات جانانه و دلنشين و شيرين قرآن اين است كه از زبان سفير كبيرش حضرت خاتم صلّى الله عليه وآله خطاب و دعوت به صورت تعالوا است. ﴿قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ﴾ (انعام،۱۵۲) و همچنين آيات چند ديگر. عرب وقتى به كسى بگويد بيا، موارد آن گوناگون است. آمرى كه می گويد بيا، ممكن است در پايين بوده باشد و طرف مخاطب او در بالا و بلندى؛ اينجا به او می‌گويد: انزل يعنى پايين بيا. و اگر چنانچه بعكس باشد، يعنى آمر در بلندى قرار گرفته باشد و مخاطب در پستى، اينجا می‌گويد: تعال يعنى بالا بيا. ما را به صورت جمع خطاب فرموده است؛ تعالوا، يعنى مرا كه پيغمبر شما هستم ببينيد و بالا بياييد. من در مقامى منيع هستم كه در اوج مقام قرب الهى واقع شدم؛ شما را كه در حضيض می‌بينم و در آن حد و وضع مشاهده می كنم، خطاب می كنم تعالوا مرا ببينيد و بالا بياييد» (علامه حسن زاده آملی، انسان و قرآن ص ۱۰۱)

ملاصدرا برخلاف برخی صوفیان به ‌انجام رسانیدن وظایف مذهبی را تا آخرین روز زندگی واجب می‌دانست ولو سالک طریق عرفان به بلند‌ترین مرتبه کمال رسیده باشد. صدرالمتالهین نظریه صوفیان و بعضی از سالکان عرفان را راجع به این که انسان بعد از این که به‌ مرحله کمال رسید مجبور نیست تکالیف شرعی را به موقع اجرا بگذارد رد می‌کرد و می‌گفت انسان هرگز به مرحله کمال مطلق نمی‌رسد زیرا کمال مطلق مخصوص ذات واجب الوجود است.

همچنان که حضرت علامه حسن زاده آملی می‌فرمایند: «محیی الدین در فتوحات دارد که یکبار در عالم تمثل مردی برایم متمثل شد که فقط حرف او را میشنیدم گفت: ما تکلیف را از شما برداشتیم و من فهمیدم که این ندا رحمانی نیست چرا که تکلیف را برداشتن القای شیطانی است و لذا جواب داد که برو ای ملعون من بنده هستم و تکلیف ومسئولیت بر دوش دارم» (کتاب در محضر استاد ص۵۰)

ملاصدرا با اینکه عارف بود. فلسفه را تحقیر نمی‌کرد و آن را علم بی‌فایده و (معطل) نمی‌دانست در صورتی که قبل از صوفیه و در دوره صوفیه عده‌ای از علما اسلامی در ایران فلسفه (حکمت) راه علم (معطل) و بی‌فایده می‌دانستند و عامه مردم عقیده داشتند که حکمت نکبت می‌آورد.

آنچه که مسلم است این حکیم الهی توانسته است برای نظریه وحدت وجود پایه های فلسفی محکمی فراهم آورد. وحدت وجودی که از مباحث غامض و پیچیده عرفان و فلسفه است و دری از معرفت را بر روی تشنگان حقیقی آن بگشاید و بسیاری از سوالات که در ذهن مخصوصا قشر جوانمان شکل گرفته است را پاسخ گوید.

لذا راه و عقیده‌ای که بتواند پاسخ صحیح مبتنی بر اصول دین، قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ارائه دهد و باطن آیات و روایات را بشکافد و سعادت ابدی بشر امروز را تأمین نماید همان است که عرفای ما از گذشته تا کنون پیموده‌اند که عصاره‌ی همه آنان در عصر ما عارف واصل علامه ذوالفنون حسن زاده آملی می‌باشد که به هر میزان خوشه چینی از خرمن علم این عالم الهی برای جوانان ما مغتنم خواهد بود. و این راه همان راهی است که در صدر است.

تکمله
آنچه در پی می‌آید بخشی از سخنان ملاصدرا است برای مردم کوچه و بازار برگرفته از کتاب ”مردی در تبعید ابدی“ نوشته ی نادر ابراهیمی.

ای بــرادر!
خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان؛ اما؛ به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود، و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود، و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را.
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.
طفل می‌شود عقیمان را.
امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را.
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر می‌شود رزمندگان را.
عصا می‌شود پیران را.
عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را.
به شرط اعتقاد؛
به شرط پاکی دل؛
به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان‌هایتان را از هر گفتارِ ناپاک
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...

مگر از زندگی چه می‌خواهید، که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟
که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟
قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور... بی اعتنا به حقیرانِ در روح.

کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد. بـرای عاشق، ناب‌ترین، شور است و زندگی و نشاط. برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی.


منبع : سایت الف